پایان،آغاز

می خوام یه چیزایی عوض بشن. می خوام از این رخوت و کسالت در بیام. می خوام کار کنم. انرژی رو داشته باشم که دو سال پیش داشتم. از اینکه مدام به خودم بگم دیگه پیر و خرفت شدم خسته شدم. می دونم که هم جوونم هم باهوش... نمی فهمم چرا این مرض بین اکثر ماها مسری شده که مدام تو سر خودمون بزنیم و ارزشهای خودمون رو ندیده بگیریم. نمی دونم این له کردن خودمون چه فایده ای داره. برای چی اینهمه خصمانه و بی محبت با خودمون رفتار می کنیم. من که خوب می نویسم... اگه شل بازی درنیارم می تونم یه داستان نویس مطرح باشم.... می تونم خیلی ساده نمایشنامه نویس یا فیلمنامه نویس خوبی باشم.... می تونم خیلی راحت جایی رو که احساس می کنم از آن منه و باید اونجا باشم به دست بیارم پس دیگه چرا؟! همین الان به خودم یه قولی می دم ، هر کس هم این مطالب رو می خونه شاهد من باشه: چس ناله هایی مبنی بر تکرار من احمقم ، من کمم، من نمی فهمم، من خنگم، من ارزش ندارم، من زشتم و... ممنوع! به اندازه ی کافی سالهای زیادی از عمرم رو به خاطر همین چرند و پرندها از دست دادم، حالا که نزدیک سی سال دارم باید زندگی رو یه شکل دیگه شروع کنم: بنویسم، کار کنم، کار کنم، کار کنم، کار کنم، کار کنم، کار کنم و خسته نشم. نزدیک سی سال با مزخرف به هم بافتن درباره ی خودم و زندگی بهترین روزها و پر انرژی ترین لحظه هایی رو که داشتم به باد فنا دادم ، دیگه بسه
c'est fini
افسانه

5 comments:

امین said...

واقعاً درست می گی
من هم که چند ساله اینو هم به خودت و هم به خودم می گم. ولی خوب به هر حال سخته.. سخته عزیزم

kiddo said...

bande amighan omidvaram ke in yeki ro ham tatil nakonin. ba toam afsane!

kiddo said...

in akhari chi gofte boodi? ye tarjome benama baraye ma zaban nafahm ha...

Anonymous said...

rastesh kheyli khoshhalam ke in jori fekr mikoni ama in chizi ke to migi ham ye heso hale ke to alan dari va ghablan nadashti va hamon tor ke to be dasteye bi ramagha va ghor ghoro ha hagh nemidi ona ham moteghabelan dar barabare hes va halet chenin vaziaati ro dadarnd

kiddo said...

naumade raftyn ke............ey baba